خرید بک لینک
ما حرف زدن را ياد نگرفته ايم ما ياد نگرفته ايم وقتي دلمان درد دارد باهم حرف بزنيم ياد نگرفته ايم حرف بزنيم و بخنديم ياد نگرفته ايم حرف دلمان را بگوييم ما از همان ابتدا ياد گرفته ايم سكوت كنيم هركس دردش را بردارد و كاسه كاسه بريزد در دل خودش ما كنار هم بودن دل ها را ياد نگرفته ايم جسم هامان كنار هم اند دل هامان هم را دوست دارند ولي كنار هم نيستند و اينگونه ست كه من به بدترين درد جهان مبتلام! تنهايي

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:13

شروع كردم به ديدن يه سريال(گيم آف ترونز)

اينطوري سرم گرم ميشه كمتر فكر و خيال ميكنم و كمتر وقت پيدا ميكنم برا غصه خوردن

روش مناسبيه،بيكاري ب

+ چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶3:6shadow |

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:13

چگونه مي تواند اين حق را براي خودش قائل بشود كه سر مادر پيرش گونه اي فرياد بكشد كه نه تنها دل مادر كه دل هر موجود زنده اي

به لرزه در آيد؟

+ جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶21:19shadow |

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:13

زندگي جالبه!بعضيا با تمام وجود ميجنگن كه بتونند يه ساعت بيشتر،يك روز بيشتر،يك هفته بيشتر،يك ماه بيشتر و... زندگي كنند

اونوقت بعضيا تو اوج جووني خودشون با دستاي خودشون پايان ميدن به زندگيشون.

نقطه سر خط

+ جمعه هفدهم شهریور ۱۳۹۶21:13shadow |

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 4:13

دختري كه تنبل بود و عروسي نرفت و فيلم هم نتونست ببينه و ازبي حوصلگي دق كرد:/

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

داشتم برای بار دوم "در دنیای تو ساعت چند است؟" و میدیدم دلم خواست کاش دانشگاه رشت قبول میشدم بعد دانشگاه خودم اونجارو زده بودم یعنی اینجا قبول نشده بودم حتما رشت و قبول میشدم خیلی شهر خوبیه بنظرم خوشگلم هست کلی زیاد بنظرم زندگی تو اونجا با زندگی تو شهر خودمون و حتی تهران خیلی متفاوت تر میشد دلم میخواست این تجربه جذاب رو! البته شاید رشتم قبول میشدم میگفتم چرا تهران قبول نشدم! رشت نرفتم رفته باشمم ن

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

ساعت 2:20 صبح هست نمیدونم کتاب بخونم نمیدونم فیلم ببینم نمیدونم زبان بخونم یا اینکه بخوابم!

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

بازدید دیروز 2 نفر!مطمئنم دوبارشم خودم بودم

کی انقد غریب شدم؟

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

هرچی بیشتر پسرارو میشناسم بیشتر ازشون بدم میاد! طی تجربه های اخیر حس میکنم وقتی پسرا دخترارو نیگا میکنن فقط اندام های بخصوص اونارو میبینن! ولاغیر! و وقتی باهاشون دوست میشن یا به کسی پیشنهاد میدن فقط به یه چیز فکر میکنن ولاغیر! برای همین هی اول رابطه میگن عکس دستتو بفرست تا بعدش بگن عکس پاتو بفرست و بعدشو خدا داند! من که تا حالا با کسی دوست نبودم ولی این شناخت حاصل شد از یک نفر که چند مدت بود هی دن

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

اسم وبلاگ و عوض کردم از "خود من!" خسته شده بودم

نمیدونستم چی بذارم

فعلا که گذاشتم "دریچه ی ذهنم"

بعدا شاید بازم عوضش کردم!

+ یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶2:49shadow |

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

خدایا تو رو به بزرگیت قسم حالمو خوب کن

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

دلم ميخواد با يكي اشنا شم و ازدواج كنم كه وقتي هركس مارو ميبينه بگه واااااااي اينا چقد بهم ميان

اصلا افريده شدن فقط براي هم

از اونايي كه پايه ي همن و شوخي و ديوونگي بازيشون و شاديشون دور و اطرافشونم شاد ميكنه

البتههه مهم تر اينكه وقتي باهمن باهم خوب باشن و دلاشون چِفت هم باشه نه فقط تو ظاهر و پيش بقيه.

اي نيمه ي گمشده ي من،اي در به در كجايي دقيقا؟

+ سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶0:27shadow |

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

من به كشنده ترين مرض جهان مبتلام!
تنهايي...

برچسب: نویسنده: بنیامین سلطانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:46

صفحه بندی